شما اینجا هستید: خانه » تجربیات » من چگونه ام؟ ( توصیف دنیای زیبای رضا به قلم خودش ) قسمت اول

من چگونه ام؟ ( توصیف دنیای زیبای رضا به قلم خودش ) قسمت اول

image-72b2c77495ab4a93e093361399733f4a9f4d5812140268e1e0d8b270c0cf4cfc-V

قضاوت صحیح و منصفانه درباره ام داشته باشید

۱-توی رفتارهای حرکتی و مهارتهای عملیم مشکل دارم

هر وقت که راه میرم، یه پام انگاری شل میزنه و دست خودمم نیست و اگه خ خ خ فکر کنم به راه رفتنم میتونم درست راه برم و این باعث میشه ک بعضا ازم بپرسن ک پادرد داری؟ ک خ برام ناراحت کننده است و بعضا مسخرم میکنن. همین داشتن بعضی حرکات بدنی عجیب باعث شده که هر وقت سر کلاس درسی رو کنفرانس میدم، بعدا بعضی از بچه ها بیان کلی از حرکات و موقعیت ایستادنم رو مسخره کنن… هیچ وقت هیچ وقت نتونستم فوتبال بازی کنم و معمولا میشینم تماشا میکنم اگه دوستام فوتبال بازی کنن و قبلنا حتی فوتبالمو دست می انداختن و برام پیچیده است اینکار یا کلا تو هر عمل غیرفکری دستی. مثلا توی کمک به کارای دستی یا فنی به بابام از بچگی کم توان بوده ام و یک بار یادمه توی کادو کردن هدیه ای بابا ازم کمکی خواست که چسب رو به بابا خوب ندادم و بابا گفت یه ذره عرضه می خاد و هیچ وقت نشد یه کار ازت بخام و درست انجام بدی.

 

از گواهینامه گرفتن منصرف شدم چون نمیتونم تحلیل کنم ک با کدامین الگوریتم میشه همزمان ب جلو و عقب و راست و چپ نگاه کرد و واقعا این پیچیده است.

۲-رفتاری رو اگه ازم بخان بهم کامل و مرحله به مرحله و ریز به ریز توضیحش ندن نمی تونم انجامش بدم

مثلا همین که پدرم توی کارای فنی که کمک ازم میخاست و دقیق و غ مبهم حرف نمی زد باعث می شد ندونم چی کار باید کنم و همین باعث میشد درست کار رو انجام ندم مثلا وقتی ازم پیچی گوشتی می خواست، نمی گفت که از کدوم طرفش بهش بدم و این باعث می شد از اون طرفی که تیزه بدم و بعدش گله می کرد یا می گفت چسب نواری رو رو نگه دار نمی گفت با کدوم دستم نگهش دارم و بعدش چیکارش کنم که این باعث شد یه بار با لحن بدی بهم بگه ی ذره قط عرضه می خاد… یا وقتی یه راننده ی بداخلاق بهم پولی رو می ده خورد کنم ولی حرف نمی زنه که به چه اسکناس هایی خوردش کنم و باقیش رو به کی بدم باعث شده ی راننده ای سر این مساله بهم فحش و بد و بی راه بده.

۳-هیچ وقت نمی فهمم وقتی کسی میگه ناراحتم چی کار کنم

همیشه برام سوال بوده که چطور باید همدردی کنم و وقتی کسی برام از ناراحتیش میگه یا ناامیدی من ناراحت می شم اما نمی تونم حرفی بزنم یا واکنشی نشون بدم و فقط سکوت محض می کنم و به حرفاش گوش می دم. یه بار دوستم از ناراحتیاش+نگرانیش توی قبولی تو کنکور میگفت که من هیچی نمی گفتم ولی دقت می کردم به حرفاش که دوستم گفت رضا یه چیزی بگو دیگه یه دلداری و امیدی بده!

۴-معمولا تو مکالمه ها نمی دونم کی باید چی بگم و چجوری مکالمه رو ادامه بدمش

این حالت بیشتر توی مکالمه های تلفنی بروز پیدا می کنه طوری که وقتی یه کسی حرف می زنه با تلفن باهام، تا وقتی که سوالی نکرده حرفی نمی زنم و این توهم معمولا در ذهنش به وجود میاد که گوش نمی دم به حرفاش. یادمه بابام همیشه تو مکالمه تلفنیش باهام، وسط حرفاش میگه رضا اصلا گوش میدی چی میگم!؟

۵-همیشه باید دیگران، مکان یک چیز رو دقیق بهم توضیح بدن تا بفهممش

هر وقت کسی بهم بگه برو از رو کمد یا رو میز فلان چیز رو وردار یا بیار، گیج میشم و حتما باید بهم بگن کجای اون میز یا کمد یا… و عصبی و مضطرب می شم در این گونه حالات.

۶-ضعف در دید فضایی و به خاطر سپردن آدرس بطور عملی

اکثر اوقات نمی تونم توی محلی، چنان ابعاد و فضاهای مختلف یک مکان را به خاطر بسپرم و چنان اعمال برگشتنم از آن جا را در ذهنم مهندسی معکوس کنم تا بتوانم آن محل را مجددا بیابم. باید بارها و بارها به طرز آزمون و خطا مسیر رفت و برگشتی را بروم و برگردم تا بالاخره بتوانم آن را یاد بگیرم و با این حال هم اگر مدت کمی آن مسیر را تکرار نکنم، فراموشش می کنم. خیلی اتفاق افتاده است که راه را گم کرده ام با آن که چندبار راهی را رفته ام.

۷-ارتباط چشمی ضعیف و کمبود حرکات صورت

همیشه تو حرف زدنم با آدما به ی نقطه خیره میشم و این باعث میشه مسخرم کنند! نمیتونم به چشم کس مستقیم نگاه کنم چون واقعا بهم فشار میاره و انرژی زیادی ازم می گیره و وقتی با کسی صحبت کنم، اگر به چشاماش نگاه کنم اونوقت نمیتونم تمرکزمو بذارم رو حرفاش و اگه تمرکزم رو بذارم رو حرفاش، نمیتونم تمرکزمو بذارم رو نگاه به چشماش. اصلا نمیتونم هنگام صحبت توی موقعیتهای مختلف، هی چشم و ابرو و صورتمو تکون بدم و از اون طریق احساسمو نشون بدم

۸-حساسیت زیاد به نور و صدا

با صدای ساعت دیواریم نمیتونم بخابم و برا همین گذاشتمش تو کمد و حتی از تو کمد هم صداشو میشنوم ک مامانم اینکارمو مسخره میکنه! تو خونه قبلی، چون کلیدای لامپا روشون این چراغ کوچولوها بود، ورداشته بودم روی همه اونا چسب و کاغذ چسبونده بودم تا بتونم بخابم!! طوریکه داداشم میخندید ب این کارم.همین الآنش هم روی اسکرول موسم ک لیزریه، ی تقویم کوچیک میذارم تا نورش معلوم نشه بتونم بخابم!

۹-حساسیت بیشتر از افراد عادی به نزدیکی اشیا به چشمانم

در این باره حساسیت و واکنشم واقعا به طرز محسوسی بیشتر از سایر افراد است. همیشه از اومدن توپ ب سمتم ی ترس خاصی دارم طوری که بابا ی بار تو بچگیم برا اینکه ترسمو بریزونه، توپ رو محکم کوبوند به صورتم ک گریم گرفت و اونموقع ن تنها ترسم نریخت بلکه برای همیشه از بسکتبال متنفر شدم.

۱۰-ناتوانی در تخمین سن افراد از روی سن

این موضوع غالبا اسباب خنده ی دیگران شده است. من یه بنده خدایی رو میگفتم ۳۰ و اندی سالشه و مامان بابام مسخرم میکردن میگفتن ۵۰ و اندی سالشه طرف!

ادامه دارد

منبع : http://aspergery.blogfa.com/

۲ نظر

  1. roohi
    rmandegari@gmail.com
    ۷۶٫۱۷۳٫۲۱٫۲۰
    فرستاده شده در ۱۳۹۳/۱۱/۰۲ در ۲:۲۱ ق.ظ
    Reza jan to 1 nimche nabeghe hasti movafagh baashi pesaram hameye ensanhayi ke mibini dar vaghe moshkelati darand o hichkas bi eyb nist ama kamrang o por rang darad pish be sooye zendegi behter o behter.

  2. بادرود رضای عزیز خیلی برام جالبه چقدر خوب خودتومیشناسی وچه قشنگو ساده بیانش میکنی .والا به من که یعنی سالمم اگه بگن حالات خودتوبگو نمیتونم شلید اصلا ندونم چی میخوام؟؟؟؟آفرین خیلی خوشم اومد همیشه شنیدم اولین قدم برای زندگی خوب شناختن خودمونه بهت شادباش میگم من از یه جوون ۲۲ساله کلی چیز یادگرفتم پاینده باشی پسرم.

     

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


9 + = چهارده

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Scroll To Top